گوسپندلغتنامه دهخداگوسپند. [ پ َ ] (اِ) گوسفند. در اوستا:گئوسپنتا (مرکب از گئو به معنی گاو و سپنتا به معنی مقدس و روی هم به معنی جانور (اهلی ) پاک است ، و در پهلوی گوسپند نام مطلق
گوسپنددارلغتنامه دهخداگوسپنددار. [ پ َ ] (نف مرکب ) که گوسپند دارد. گوسفنددار. که گوسپند نگه دارد و تربیت کند.
گوسپندداریلغتنامه دهخداگوسپندداری . [ پ َ ] (حامص مرکب ) عمل گوسپنددار. گوسفندداری . شبانی . نگهداری گوسفند. رمه داری . گله داری : و آواره شدند و به شبانی و گوسپندداری افتادند [ شبانک
گوسپندکشانلغتنامه دهخداگوسپندکشان . [ پ َ ک ُ ] (اِ مرکب ) ج ِ گوسپندکش . || (ق مرکب ) در حال کشتن گوسپند. || (اِ مرکب ) گوسفندکشان . عید قربان . (برهان ) (آنندراج ). روز دهم ذی الحجه
گوسپنددارلغتنامه دهخداگوسپنددار. [ پ َ ] (نف مرکب ) که گوسپند دارد. گوسفنددار. که گوسپند نگه دارد و تربیت کند.
گوسپندکشانلغتنامه دهخداگوسپندکشان . [ پ َ ک ُ ] (اِ مرکب ) ج ِ گوسپندکش . || (ق مرکب ) در حال کشتن گوسپند. || (اِ مرکب ) گوسفندکشان . عید قربان . (برهان ) (آنندراج ). روز دهم ذی الحجه
گوسپندداریلغتنامه دهخداگوسپندداری . [ پ َ ] (حامص مرکب ) عمل گوسپنددار. گوسفندداری . شبانی . نگهداری گوسفند. رمه داری . گله داری : و آواره شدند و به شبانی و گوسپندداری افتادند [ شبانک
لعطاءلغتنامه دهخدالعطاء.[ ل َ ] (ع ص ) گوسپند سیاه گردن . (منتهی الارب ). آن گوسفند که گردن وی به پهنا سیاه بود. (مهذب الاسماء).
مخراطلغتنامه دهخدامخراط.[ م ِ ] (ع ص ) ناقه و گوسپند که عادت دارند که شیر منجمد و با زردآب از پستان آنها برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شتر و یا گوسپندی که ب