گورپرانلغتنامه دهخداگورپران . [ پ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رهال بخش حومه ٔ شهرستان خوی واقع در 28 هزارگزی جنوب باختری خوی و 8500 گزی شمال باختری شوسه ٔ خوی به سلماس . کوهستانی
گورپانلغتنامه دهخداگورپان . (اِخ ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد واقع در 30 هزارگزی جنوب باختری اسفراین و 12 هزارگزی باختر شوسه ٔ عمومی بجنورد به اسفراین
حُمُرٌفرهنگ واژگان قرآنگورخران - (جمع حمار به معني الاغ در آيه مورد نظر مراد گورخر يا همان الاغ وحشي است)
گورپانلغتنامه دهخداگورپان . (اِخ ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد واقع در 30 هزارگزی جنوب باختری اسفراین و 12 هزارگزی باختر شوسه ٔ عمومی بجنورد به اسفراین
صعدةلغتنامه دهخداصعدة. [ ص َدَ ] (ع اِ) ماده خر. (منتهی الارب ). || گورخر و گورخران . (غیاث اللغات ). || آلت و دست افزار. (منتهی الارب ). || (ص ) نیزه ٔ راست و راست رسته که محتا
خرانلغتنامه دهخداخران . [ خ َ ] (اِ) ج ِ خر. (از ناظم الاطباء) : بیچاره نبات را نبینی همواره خران ازین دو گوهر. ناصرخسرو.خود هیچ نیاساید و نجنبدجنبنده همه زیر او خران است . ناصر