گورولغتنامه دهخداگورو. [ رُ ] (اِخ ) هانری ژزف اوژن (1867-1946 م .). ژنرال فرانسوی که در پاریس متولد شد. وی در سال 1898 سموری را در سودان دستگیر کرد. در سال 1912 در مراکش معاون
گوروانلغتنامه دهخداگوروان . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه واقعدر 3 هزارگزی جنوب خاوری عجب شیر و 4500 گزی باختر شوسه ٔ مراغه به دهخوارقان . جلگه
گوروئیلغتنامه دهخداگوروئی . (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ حمزایی ایل چهارلنگ بختیاری . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 75).
گوروئیلغتنامه دهخداگوروئی . (اِخ ) یکی از طوایف هفت لنگ بختیاری که در مال امیرسوسن سکنی دارند. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 74).
گوروئی جغروندلغتنامه دهخداگوروئی جغروند. [ ] (اِخ ) شاخه ای از تیره ٔ عیسی وند هیهاوند از طایفه ٔچهارلنگ بختیاری . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 77).
گوروکلغتنامه دهخداگوروک . (اِخ ) یکی از ایلات کردستان مکری که مرکزشان بانه است . (از جغرافیای غرب ایران تألیف دُ مرگان ترجمه ٔ کاظم ودیعی ج 2 ص 24، 25 و 44).