گوربه گورفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مردهای که او را از گور درآورند و در جای دیگر دفن کنند.۲. [عامیانه، مجاز] نفرینی دربارۀ مرده؛ گوربهگورشده.
گوربهلغتنامه دهخداگوربه . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهات صحنه ٔ کردستان . (ازجغرافیای غرب تألیف د مرگان ترجمه ٔ کاظم ودیعی ).
گورابهلغتنامه دهخداگورابه . [ ب َ / ب ِ ] (اِ) گنبدی را گویندکه بر سر قبرها سازند. (برهان ). گوراب : فریبت کمتر از جور و ستم نیست که چاه گور از گورابه کم نیست .امیرخسرو (از رشیدی
گورلغتنامه دهخداگور. (اِ) به معنی قبر باشد، و آن جایی است که مرده ٔ آدمی را در آن بگذارند. (برهان ). قبر معرب گور است . (آنندراج ). تربت . خاک . نهفت . ستودان . ادم . ثُکنة. (م
گوربهلغتنامه دهخداگوربه . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهات صحنه ٔ کردستان . (ازجغرافیای غرب تألیف د مرگان ترجمه ٔ کاظم ودیعی ).