گوربهلغتنامه دهخداگوربه . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهات صحنه ٔ کردستان . (ازجغرافیای غرب تألیف د مرگان ترجمه ٔ کاظم ودیعی ).
گوربه گورفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مردهای که او را از گور درآورند و در جای دیگر دفن کنند.۲. [عامیانه، مجاز] نفرینی دربارۀ مرده؛ گوربهگورشده.
گوربهراملغتنامه دهخداگوربهرام . [ ب َ ] (اِخ ) (چشمه ٔ...) از بلوک سرحد چهاردانگه به مسافت کمی جنوبی ِ آسپاس است . (فارسنامه ٔ ناصری ).
گربه ٔ کورلغتنامه دهخداگربه ٔ کور. [گ ُ ب َ / ب ِ ی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از آدم محیل و فریبکار و حقه باز است . رجوع به گربه شود.
گربه ٔ باطلاقیلغتنامه دهخداگربه ٔ باطلاقی . [ گ ُ ب َ / ب ِی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) گربه ٔ باطلاقی حیوانی است که در نواحی گیلان و طارم و مازندران یافت میشود.
گربه ٔ براقلغتنامه دهخداگربه ٔ براق . [ گ ُ ب َ / ب ِ ی ِ ب ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نوعی از گربه که مویهای بدنش به نسبت از گربه های دیگر بلندتر و براق باشد : حریف شاهسواری که میتوا
گوربهراملغتنامه دهخداگوربهرام . [ ب َ ] (اِخ ) (چشمه ٔ...) از بلوک سرحد چهاردانگه به مسافت کمی جنوبی ِ آسپاس است . (فارسنامه ٔ ناصری ).
گوربه گورفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مردهای که او را از گور درآورند و در جای دیگر دفن کنند.۲. [عامیانه، مجاز] نفرینی دربارۀ مرده؛ گوربهگورشده.
گورلغتنامه دهخداگور. (اِ) به معنی قبر باشد، و آن جایی است که مرده ٔ آدمی را در آن بگذارند. (برهان ). قبر معرب گور است . (آنندراج ). تربت . خاک . نهفت . ستودان . ادم . ثُکنة. (م