گوجیواژهنامه آزادبه معنی دکمه لباس دکمه نام روستایی با قدمت زیاد در 12 کیلومتری شمال شرق تربت حیدریه
گوژیلغتنامه دهخداگوژی . (حامص ) صفت گوژ. خمیدگی . انحناء. حَدَب . دوتویی : برحسرت شاخ گل در باغ گوا شدبیچارگی و زردی و گوژی و نوانیش . ناصرخسرو.قَوَس ؛ گوژی پشت . (منتهی الارب )
زگیللغتنامه دهخدازگیل . [ زَ / زِ ] (اِ) آژخ و ثؤلول . (ناظم الاطباء). در لاتینی آنرا «ورروکا» که در فرانسه «وررو» را از آن گرفته اند. غده ٔ گوشتی است که بیشتر بر پوست صورت و د
گوانجیلغتنامه دهخداگوانجی . [ گ َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) (ظ. از: گوان (ج ِ گو) + جی ، پسوند اتصاف ، قیاس شود بامیانجی ) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). دلیر و پهلوان . (برهان ). پهلو