گنگدیکشنری فارسی به انگلیسیabsent, ambiguous, bent, blank, dumb, equivocal, fuzzy, gang, inarticulate, inexpressive, mute, noncommittal, obscure, opaque, silent, speechless, vague
دریای گنگلغتنامه دهخدادریای گنگ . [ دَرْ ی ِ گ َ ] (اِخ ) رود گنگ که از رودهای بزرگ آسیا است . رجوع به گنگ در ردیف خود شود.
غنغیطسلغتنامه دهخداغنغیطس .[ غ َ طُ ] (اِخ ) گنگ . رود گنگ در هند. منسوب آن غنغیطیس . رجوع به گنگ شود.