گنگدیکشنری فارسی به انگلیسیabsent, ambiguous, bent, blank, dumb, equivocal, fuzzy, gang, inarticulate, inexpressive, mute, noncommittal, obscure, opaque, silent, speechless, vague
گنگلغتنامه دهخداگنگ . [ گ َ ] (اِخ ) شهری است خرم به ترکستان ، بهارخانه نیز گویندش از غایت خوشی . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). بهارخانه ای است و شهری است به ترکستان . (نسخه ا