گنولغتنامه دهخداگنو. [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایسین بخش مرکزی شهرستان بندرعباس که در 42000 گزی شمال بندرعباس و 2000 گزی باختر راه شوسه ٔ کرمان به بندرعباس واقع شده است
گنولغتنامه دهخداگنو. [ گ ِ ن َ ] (اِخ ) (کوه ...) جانب شمالی بندرعباس است . زیر کوه تا دامنه ٔ آن از سه فرسخ بیشتر است و از دامنه ٔ آن تا بندرعباس نزدیک به سه فرسخ . هوای بلندی
گنولغتنامه دهخداگنو. [ گ ِ نُو ] (اِخ ) دهی است از دهستان کتول بخش علی آباد شهرستان گرگان که در 32000 گزی جنوب باختری علی آباد قرار گرفته است . هوای آن سرد و سکنه اش 165 تن است
گنولغتنامه دهخداگنو. [ گْنو / گ ِ ] (فرانسوی ، اِ) نوعی از آهوی افریقا که گوشت ترد لذیذ دارد. (فرهنگ فرانسه به فارسی نفیسی ).
گنوواژهنامه آزادریشه ی واژه ی گنو، گنه میباشد و به معنی بد و ناپسند. گنو یعنی آن شخصی که گنه است. آن فرد بد.
گنو د مون بلیارلغتنامه دهخداگنو د مون بلیار. [ گ ِ ن ُ دُ مُن ْ ب ِ ] (اِخ ) فیلیبر (1720 - 1785 م .). طبیعی دان فرانسوی که در سمور متولد شد. وی در تألیف بسیاری از آثار بوفون با وی همکاری
گنوئیهلغتنامه دهخداگنوئیه . [ گ َ ئی ی ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان نائین که در 30 هزارگزی باختر نائین و 7 هزارگزی شوسه ٔ نائین به اردستان واقع شده است . هوای آن معتدل
گنوئیهلغتنامه دهخداگنوئیه . [ گ ِ ئی ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گیسکان بخش بافت شهرستان سیرجان که در 18000 گزی شمال بافت و 4000 گزی خاور راه فرعی بافت به قلعه عسکر واقع شده اس
گنوئیهلغتنامه دهخداگنوئیه . [ گ ِ ئی ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حرجند بخش مرکزی شهرستان کرمان که در 84000 گزی شمال کرمان و 2000 گزی باختر راه مالرو شاهزاده محمد به کرمان واقع
گنورهلغتنامه دهخداگنوره . [ گ ُ رَ /رِ ] (ص ) به معنی کننده و سازنده باشد، یعنی شخصی که کاری میکند و چیزی می سازد. (برهان ) (آنندراج ). برساخته ٔ دساتیر. در فرهنگ دساتیر (ص 261)
گنو د مون بلیارلغتنامه دهخداگنو د مون بلیار. [ گ ِ ن ُ دُ مُن ْ ب ِ ] (اِخ ) فیلیبر (1720 - 1785 م .). طبیعی دان فرانسوی که در سمور متولد شد. وی در تألیف بسیاری از آثار بوفون با وی همکاری
گنونیلغتنامه دهخداگنونی . [ گْنو / گ ِ ] (اِخ ) یکی از خانواده های ایرانی در زمان اشکانیان که طبق روایت فوستوس ، ارشک (اواسط قرن چهارم م .). ریاست عالیه ٔ امور را بدانان واگذار ک