کندولهلغتنامه دهخداکندوله . [ ک ُ ل َ /ل ِ ] (اِ) به معنی کندوک است که خمی باشد از گل ساخته که غله در آن کنند. (برهان ) (آنندراج ). آوند شکسته ، مانند خمره که در آن غله ریزند. (نا
خشکنانجلغتنامه دهخداخشکنانج . [ خ ُ ن َ ](اِ مرکب ) قسمی نان که با مسکه و بادام یا پسته مخلوط باشد بشکل هلال . نانی از آرد خالص گندم و روغن و کنجد و شکر و بادام . خشکنانک . (یادداش
خالاونلغتنامه دهخداخالاون . [ وُ ] (اِ) دانه ای است شبیه به گندم و آن را حنطه ٔ رومیه خوانند. گرم و تر است . با سرکه بر جرب طلا کنند نافع باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). به یونانی
گندم گونلغتنامه دهخداگندم گون . [ گ َ دُ ] (ص مرکب ) آدم سبزه . ادْماء. اسمر. (ناظم الاطباء). اَملَج : دُحسُم ودحسمان و دُحسُمانی ؛ مردم گندم گون فربه گرداندام . رجل دَحمَس ؛ مرد گن