گندللغتنامه دهخداگندل . [ گ َ دَ ] (اِ) گیاهی است که در چهارمحال و بختیاری برای رنگ کردن پشم قالی از آن رنگهای مختلف گیرند. (یادداشت مؤلف ).
گندل تپهلغتنامه دهخداگندل تپه . [ گ ُ دُ ت َپ ْ پ َ ] (اِخ ) نام تپه ای میان راه استرآباد به رادکان . (از ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 138 و متن انگلیسی همان کتاب
گندل گیرانلغتنامه دهخداگندل گیران . [ گ َ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دره صیدی بخش اشترینان شهرستان بروجرد که در 14 هزارگزی جنوب خاوری اشترینان کنار راه مالرو ترکان به اشترینان واقع
گندل گیلانلغتنامه دهخداگندل گیلان . [ گ َ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلعه حاتم شهرستان بروجرد که در 6 هزارگزی شمال باختری بروجرد و 4500 گزی شمال شوسه ٔ بروجرد واقع شده است . هوای آ
گندل تپهلغتنامه دهخداگندل تپه . [ گ ُ دُ ت َپ ْ پ َ ] (اِخ ) نام تپه ای میان راه استرآباد به رادکان . (از ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 138 و متن انگلیسی همان کتاب
گندل گیرانلغتنامه دهخداگندل گیران . [ گ َ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دره صیدی بخش اشترینان شهرستان بروجرد که در 14 هزارگزی جنوب خاوری اشترینان کنار راه مالرو ترکان به اشترینان واقع
گندل گیلانلغتنامه دهخداگندل گیلان . [ گ َ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلعه حاتم شهرستان بروجرد که در 6 هزارگزی شمال باختری بروجرد و 4500 گزی شمال شوسه ٔ بروجرد واقع شده است . هوای آ
گندلاشلغتنامه دهخداگندلاش . [ گ َ ] (اِ مرکب ) نوعی از رستنی است که بوی ناخوش دارد. (آنندراج ).آن را در گیلان پلت ، بلس و وسیاه پلت ، در کوهپایه ٔ گیلان پلاس ، در آستارا گندلاش ،