گنجگانلغتنامه دهخداگنجگان . [ گ َ ج َ ] (اِخ ) (چشمه ...) از ناحیه ٔ رستم بلوک ممسنی از قریه ٔ گنجگان برخاسته است . (از فارسنامه ٔ ناصری ج دوم ص 321).
گنجگانلغتنامه دهخداگنجگان . [ گ َ ج َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش سمیرم بالا شهرستان شهرضا که در 53هزارگزی جنوب سمیرم ، متصل به راه خضر به شهید واقع شده است . آب آن از چشمه تأمی
گنجگانلغتنامه دهخداگنجگان . [ گ َ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودبشار بخش اردکان شهرستان شیراز که در 34000گزی شمال باختر اردکان و راه شوسه ٔ اردکان به تل خسروی واقع شده است .هو
گنجگانلغتنامه دهخداگنجگان . [ گ َ ج َ ] (اِخ ) قریه ای بوده است در بالای مرو. (از معجم البلدان ذیل کنجکان ).
أدْراجُ اعتماداتٍ في الْميزانيةدیکشنری عربی به فارسیگنجاندن اعتباراتي در ترازنامه , درج اعتبارات در بودجه