گنبلهلغتنامه دهخداگنبله . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خرمرود شهرستان تویسرکان که در 25000گزی شمال باختر شهر تویسرکان و 700گزی باختر اشتران واقع شده است . مرکز دهستان است و هوای
گنبلهلغتنامه دهخداگنبله . [ گُم ْ ب َ ل َ / ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جلگه افشاردوم بخش اسدآباد شهرستان همدان که در 24هزارگزی جنوب باختری قصبه ٔ اسدآباد و 7هزارگزی باختر راه
گنبلهواژهنامه آزادروستایی از دهستان خرمرود بخش مرکزی شهرستان تویسرکان استان همدان که در سال 94 آمار آن توسط مرکز بهداشت محل 325 نفر اعلام شد. تا مرکز شهرستان 28 کیلومتر فاصله دار
گنبدهلغتنامه دهخداگنبده . [ گُم ْ ب َ دَ / دِ ] (اِ) گنبد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به گنبد شود. || غنچه ٔ گل . (برهان ) : اینک دهنم بر صفت گنبده ٔ گل این گنبد فیروزه به یاقوت و
گنبدهلغتنامه دهخداگنبده . [ گُم ْ ب َ دَ / دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیلوار بخش رامیاران شهرستان سنندج که در 10000گزی شمال باختری کامیاران و 1000گزی باختر راه شوسه ٔ کرمانشاه
گنبهلغتنامه دهخداگنبه . [ ] (اِخ ) گنفه . نام اصلی جنابه یا جنابا که به قول تاریخ نویسان جنابابن طهمورث آن را بنا کرده است و معنی آن آب گندیده است . (نزهة القلوب چ لیدن ص 130).
گندلهلغتنامه دهخداگندله . [ گ ُ دُ ل َ / ل ِ ] (ص ) در تداول عوام ، گرد و مدور و گلوله شده .- دوستیش (دوستی کسی ) گندله شدن ؛ به مزاح ، محبت نمودن . اظهار محبت کردن .- گندله کرد