گنلغتنامه دهخداگن . [ گ ِ ] (پسوند) مخفف «گین ». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ور. آور. اور. مند. ناک . (یادداشت مؤلف ). بمعنی صفت باشد هرگاه آنرا با کلمه ای ترکیب سازند، همچ
گنلغتنامه دهخداگن . [ گ ُ ] (اِ) مخفف گند که خصیه است . (برهان ) (آنندراج ). در اراک (سلطان آباد) گون (خصیه ) مثلاً «گن گوسفند»، یعنی دنبلان گوسفند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین
گن ابلیسلغتنامه دهخداگن ابلیس . [ گ ُ ن ِ اِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خایه ٔ شیطان ، چه گن به معنی خصیه باشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به گن شود. || دانه ای هست بسیار سخت و سیاه
گن پنتوورلغتنامه دهخداگن پنتوور. [ گُم ْ پ ُ ] (اِخ ) بلوکی است از ایالت شرانت از ناحیه ٔ آنگولم (در فرانسه ) که سکنه ٔ آن 5هزار تن است .