گمنامیلغتنامه دهخداگمنامی . [ گ ُ ] (حامص مرکب ) بی نام بودن . بی نام و نشان بودن . خامل ذکر بودن . خمول . غمیضه . (منتهی الارب ).- امثال : شهرت بشر به که گمنامی . (کیمیای سعادت
گمنامی فرستندهsender anonymityواژههای مصوب فرهنگستاندر یک سامانۀ پیام، عدم امکان شناسایی فرستندۀ پیام ازطریق شنود
گمنامی گیرندهrecipient anonymityواژههای مصوب فرهنگستاندر یک سامانۀ پیام، عدم امکان شناسایی گیرندۀ پیام ازطریق شنود
گمنامفرهنگ مترادف و متضادخامل، بینامونشان، غیرمعروف، مجهول، مجهولالهویه، ناشناخته، ناشناس ≠ سرشناس، مشهور
فارازیانلغتنامه دهخدافارازیان .(اِخ ) مطابق روایت مورخ گمنامی آگاتاثر پاکارد فارازیان یکی از اعقاب آرمانیاک و والی بزرگ شهر مِردزان در حوالی ارمنستان بوده و در دوره ای همزمان با ارش
چندامضاییmultisignatureواژههای مصوب فرهنگستاننوعی امضای آستانهای که در آن گمنامی امضاکنندگان حفظ نمیشود