گل سرخلغتنامه دهخداگل سرخ . [ گ ُ ل ِ س ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) هر گلی که سرخ باشد. (برهان ). || ترجمه ٔ ورد است . (آنندراج ). ورد. (الفاظ الادویه ). گل سرخ دارای دسته های مخت
گل سرخلغتنامه دهخداگل سرخ . [ گ ِ س ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بکش بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع در 15000 گزی جنوب فهلیان و 3000 گزی راه شوسه ٔ کازرون به فهلیان .
گل سرخلغتنامه دهخداگل سرخ . [ گ ِ س ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حمدادی بخش لنگه ٔ شهرستان لار واقع در 12500گزی شمال باختر لنگه و شمال کوه چیرو. هوای آن معتدل و دارای 52 تن سکنه ا
گل سرخلغتنامه دهخداگل سرخ . [ گ ِ ل ِ س ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) خاک رس . نوعی خاک است . مغرة. (الفاظ الادویه ). رجوع به طین مغره و مغره شود.
گلسرخفرهنگ نامها(تلفظ: gol sorx) هر گلی که سرخ باشد ، وَرد ؛ (به مجاز) زیبا رو ؛ [گل سرخ دارای دستههای مختلف است ، ورد احمر ، سوری ، گل محمدی و ...].
گُل سرخRosaواژههای مصوب فرهنگستانسردهای از گلسرخیان درختچهای ایستاده یا بالاروندۀ تیغدار با تعداد بسیاری گونۀ خودرو و اهلی که بیشتر بومی آسیا هستند، اما تعدادی هم بومی اروپا و شمال امریکا و
گل سرخ دونلغتنامه دهخداگل سرخ دون . [ گ ُ س ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان واقع در 25هزارگزی جنوب باختری لنده و 36هزارگزی شمال راه شوسه ٔ بهبه
گل سرخیلغتنامه دهخداگل سرخی . [ گ ُ س ُ ] (ص نسبی مرکب ) به رنگ گل سرخ . به رنگ سوری . منقوش به نقوش گل سرخی .
گل سرخیلغتنامه دهخداگل سرخی . [ گ ُ س ُ ] (ص نسبی مرکب ) نام قسمی از تراش الماس که با آن تراش رأس الماس به شکل هرم و دارای سطوح مثلث میگردد .