گل باران کردنلغتنامه دهخداگل باران کردن . [ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ریختن و پاشیدن گل بر سر عروس یا داماد.
گل بارانلغتنامه دهخداگل باران . [ گ ُ ] (اِمص مرکب ) گلریزان . گل پاشان . و رجوع به گل باران کردن شود.
گلبارانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعمل ریختن و افشاندن گل بر سر کسی یا چیزی. گلباران کردن: (مصدر متعدی) گل افشاندن بر سر کسی یا چیزی؛ گل ریختن؛ گل پاشیدن.
گلبارانفرهنگ نامها(تلفظ: gol bārān) گل ریزان ، گل پاشان ، ریختن و پاشیدن گل ؛ ریختن گلِ فراوان بر سر کسی یا جایی معمولاً به قصد تمجید و بزرگ داشت .
گل افشانی کردنلغتنامه دهخداگل افشانی کردن . [ گ ُ اَک َ دَ ] (مص مرکب ) گل باران کردن . گل ریزان کردن : که یک روز در وقت گل طاهر گل افشانی کرد که هیچ ملک بر آنگونه نکند. (تاریخ بیهقی چ اد
گل افشان کردنلغتنامه دهخداگل افشان کردن . [ گ ُ اَ ک َدَ ] (مص مرکب ) گلریزان کردن . پراکندن گل بسیار. ریختن گل بسیار بر سر کسی . گل باران کردن : پسر را پدرگر به زندان کنداز آن به که دشم
گل بارانلغتنامه دهخداگل باران . [ گ ُ ] (اِمص مرکب ) گلریزان . گل پاشان . و رجوع به گل باران کردن شود.
گل افشانیلغتنامه دهخداگل افشانی . [ گ ُ اَ ] (حامص مرکب ) عمل گل افشاندن . عمل گل باران کردن : جوانمردی کن ازمن بار بردارگل افشانی بس از ره خار بردار. نظامی .روی درکش به کنج پنهانی ش
مرطلةلغتنامه دهخدامرطلة. [ م َ طَ ل َ ] (ع مص ) همیشگی ورزیدن به کاری ، یا همیشگی کردن در فساد و بس . (از منتهی الارب ). ادامه دادن به کاری و یا اینکه فقط در فساد باشد. (از اقرب