گلیوواژهنامه آزاددره ای در بخش طغرالجرد شهرستان کوهبنان استان کرمان که اهالی آن بیشتر احشام سقط شدۀ خود را دراین دره می ریزند وکوره های دست کار گچ پزی دراین دره واقع است.
گلیونلغتنامه دهخداگلیون . [ گ َ ] (اِ) مخفف انگلیون . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نوعی از اقمشه ٔ هفت رنگ باشد، چنانکه هر هفت رنگ را در آن توان دید و آنرا بوقلمون هم میگویند. (
گلیوکلغتنامه دهخداگلیوک . [ گ َ ] (اِخ ) اصل آن گلویک است . رجوع به گلویک شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).