گلنگدنلغتنامه دهخداگلنگدن . [ گ َ ل َ گ ِ / گ َ دَ ] (ترکی ، اِ مرکب ) در ترکی بمعنی آینده و رونده است و اصطلاحاً در تفنگ بقسمتی از آن اطلاق میشود که متصل محفظه ٔ فشنگ است و با حر
گلنگدنفرهنگ انتشارات معین(گَ لَ گَ دَ) [ تر. ] (اِمر.) شیئی فلزی در تفنگ و تیربارها که متصل به محفظة فشنگ است و با حرکت دادن و پیچانیدن آن فشنگ به محفظه وارد و یا پوکة فشنگ از محفظة انت
گلنلغتنامه دهخداگلن . [ گ ِ ل ُ ] (اِخ ) ژلن . رجوع به فهرست ایران باستان و ژلن در همین لغت نامه شود.
شاه گلنلغتنامه دهخداشاه گلن . [ گ َ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ایل تیمور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. دارای 35 تن سکنه . آب آن از رودخانه . محصول آن غلات ، توتون ، چغندر و حبوبات است
spannerدیکشنری انگلیسی به فارسیدندانه دار کردن، مهره پیچ، اچار، مهرهگشا، بندقیقاجی، گلنگدن، وجب کننده
اسلحۀ آتشینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) آتشین، اسلحۀ دستی، تفنگ▼، اسلحۀ پرتابی▲ کالیبر ماشه، قنداق، گلنگدن، مگسک، خان، خازن، خشاب