گلشهرلغتنامه دهخداگلشهر. [ گ ُ ش َ ] (اِخ ) نام زن پیران ویسه است که سپهسالار افراسیاب باشد . (برهان ) (آنندراج ) : که نگشاید این بند من هیچکس گشاینده گلشهر خواهیم و بس . فردوسی
گل شهرلغتنامه دهخداگل شهر. [ گ ُ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ابتر بخش حومه ٔ شهرستان ایرانشهر واقع در 22000گزی شمال خاوری ایرانشهر و 13000گزی خاور راه شوسه ٔ ایرانشهر به خاش .
گلچهرهفرهنگ مترادف و متضادگلچهر، گلخد، گلرخ، گلرخسار، گلرو، گلعذار، لالهرخ، لالهرخسار، لالهرو، لالهعذار، ≠ زردچهره، زردرو
گلشهلغتنامه دهخداگلشه . [ گ ُ ش َه ْ ] (اِخ ) معشوقه ٔ ورقه است . (برهان ) (جهانگیری ). صحیح آن گلشاه است . رجوع به گلشاه شود.
گلچهرلغتنامه دهخداگلچهر. [ گ ُ چ ِ ] (ص مرکب ) آنکه چهره ٔ او در طراوات و لطافت به گل ماند : به نیم شب اگرت آفتاب می بایدز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز. حافظ.|| از اسمای محبوب اس
گلچهرلغتنامه دهخداگلچهر. [ گ ُ چ ِ ] (اِخ )گلچهره . معشوقه ٔ اورنگ . (ناظم الاطباء) : اورنگ کو؟ گلچهر کو، رنگ وفا و مهر کوحالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم . حافظ.و رجوع به گلچه
خوبرخلغتنامه دهخداخوبرخ . [ رُ ] (ص مرکب ) خوش صورت . خوش سیما. خوب چهر. خوش چهره . خوشگل . قشنگ : به بیشه یکی خوبرخ یافتندپر از خنده لب هر دو بشتافتندنگاری بدیدند چون نوبهارکه ا
رضوانلغتنامه دهخدارضوان . [ رِض ْ ] (اِخ ) نگاهبان بهشت . (منتهی الارب ). نام فرشته ای که موکل و نگهبان بهشت است . (غیاث اللغات ). نام دربان بهشت چنانکه مالک نام دربان دوزخ است .
دوانلغتنامه دهخدادوان . [ دَ ] (نف ، ق ) صفت حالیه از دو (دویدن ). در حال دویدن . (یادداشت مؤلف ). دونده . (لغت محلی شوشتر) (شرفنامه ٔ منیری ) (از انجمن آرا) (از برهان ) : اختر
تارکلغتنامه دهخداتارک . [ رَ ] (اِ) کله سر. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان ). فرق سر. (برهان ) (فرهنگ نظام ) (غیاث اللغات ). میان سر آدمی . (برهان ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). میانه ٔ
هیچلغتنامه دهخداهیچ . (اِ، ص ، ق ) چیزی : در این صندوق جزجامه هیچ نبود. (یادداشت مرحوم دهخدا) : آگه شدم که خدمت مخلوق هیچ نیست هست از همه گزیر و ز اﷲ ناگزیر. سوزنی .پس بگفتند پ