گلشاهلغتنامه دهخداگلشاه . [ گ ِ ] (اِخ ) (از: گل بفتح اول = گر، کوه + شاه ، جزء اول در اوستا گئری ، کوه ) کیومرث را «گرشاه » نامیده اند و حمزه ٔ اصفهانی این کلمه را به «ملک الطین
ده گلشاهلغتنامه دهخداده گلشاه . [ دِه ْ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل . واقع در شش هزارگزی شمال ده دوست محمد نزدیک مرز افغانستان سکنه آن 158 تن . آب آن از رودخا
گلشهلغتنامه دهخداگلشه . [ گ ُ ش َه ْ ] (اِخ ) معشوقه ٔ ورقه است . (برهان ) (جهانگیری ). صحیح آن گلشاه است . رجوع به گلشاه شود.
گلاهلغتنامه دهخداگلاه . [ گ َ ] (اِخ ) لقب شیخ زین الدین علی علیه الرحمة گلاه بوده است ، بسبب آنکه یکی از اجداد شیخ مذکور از اصحاب امام حسین علیه السلام بود. چون خبر شهادت آن حض
ده گلشاهلغتنامه دهخداده گلشاه . [ دِه ْ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل . واقع در شش هزارگزی شمال ده دوست محمد نزدیک مرز افغانستان سکنه آن 158 تن . آب آن از رودخا
گلشهلغتنامه دهخداگلشه . [ گ ِ ش َه ْ ] (اِخ ) مخفف گلشاه است که کیومرث باشد و بعضی آدم علیه السلام را میدانند. (برهان ). رجوع به گلشاه شود.
یاسانلغتنامه دهخدایاسان . (اِخ )به عقیده ٔ پارسیان پیغمبر چهارم است از مهاباد و پیش از گلشاه و کیومرز بوده در دساتیرنامه هست به زبان غریب که گویند زبان آسمانی است و براو نازل شده
گلشهلغتنامه دهخداگلشه . [ گ ُ ش َه ْ ] (اِخ ) معشوقه ٔ ورقه است . (برهان ) (جهانگیری ). صحیح آن گلشاه است . رجوع به گلشاه شود.