گلریزلغتنامه دهخداگلریز. [ گ ُ ] (اِ مرکب ) نام آهنگی است در دستگاه شور در موسیقی . رجوع به آهنگ شود.
گلریزلغتنامه دهخداگلریز. [ گ ُ ] (اِ مرکب ) پارچه که گلهای سرخ در آن بافند. (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ) : ز زیر پرده ٔ گلریز شب سوی خورشیدسحر به چشم تباشیر خنده زد یعنی ... سیف اسف
گلریزلغتنامه دهخداگلریز. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند واقع در 24هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. هوای آن معتدل و دارای 8 تن سکنه است . آب آن از
گلریزلغتنامه دهخداگلریز. [ گ ُ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان دره گز واقع در 2هزارگزی جنوب خاوری دره گز، سر راه شوسه ٔ عمومی دره گز به لطف آباد. هوای آن معتدل
چادر گلریزلغتنامه دهخداچادر گلریز. [ دَ / دُ رِ گ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آسمان با ستارگان . (آنندراج ).
گل ریزانفرهنگ انتشارات معین( ~ .)(ص مر.) مراسم گلریزی به سر عروس و د اماد یا به سر پهلوان در زورخانه .
چادر گلریزلغتنامه دهخداچادر گلریز. [ دَ / دُ رِ گ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آسمان با ستارگان . (آنندراج ).