گفتنیلغتنامه دهخداگفتنی . [ گ ُ ت َ ] (ص لیاقت ) لایق گفتن . (آنندراج ). سزاوار گفتن . آنچه گفتن آن لازم باشد : سخن گفته شد گفتنی هم نماندمن از گفته خواهم یکی با تو راند. فردوسی
گفتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اظهارداشتن، اعلام کردن، اقرار کردن، بهعرضرساندن، بیان کردن، سخنراندن، صحبت کردن، عرض کردن، فرمودن، گپزدن، گفتگو کردن، معروضداشتن، نقل کردن ۲. سرودن ۳. نامیدن
لائیدنلغتنامه دهخدالائیدن . [ دَ] (مص ) گفتن باشد لکن گفتنی نه بوجه چنانچه در هرزه لائیدن ، بیهده گفتن و هرزه لای ، هرزه گوی و هرزه لائی ، بیهده گوئی . برغست خائی ، ژاژخائی . یاوه
بازنمودنیلغتنامه دهخدابازنمودنی . [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ] (ص لیاقت ) گفتنی . آنچه درخور اظهار کردن است . آنچه باید اطلاع داده شود : خواجه را از راه غور بغزنین باید آمد تا ما را ببیند و