معما گشادنلغتنامه دهخدامعما گشادن . [ م ُ ع َم ْ ما گ ُدَ ] (مص مرکب ) به معنی حل کردن معما. (آنندراج ).
گشودندیکشنری فارسی به انگلیسیconquer, crack, dedicate, inaugurate, open, opening, unbar, unbind, unfold, unlock, unseal
گشودنلغتنامه دهخداگشودن . [ گ ُ دَ ](مص ) گشادن . باز کردن . واکردن . افتتاح : نبست ایچ در داور بی نیازکز آن به دری نیز نگشود باز. فردوسی .چنین گفت رستم به ایرانیان که اکنون ببای
گشودنگویش خلخالاَسکِستانی: âkarde دِروی: â.kard.en شالی: â.kard.an کَجَلی: â.kard.an کَرنَقی: âkardan کَرینی: âkardan کُلوری: â.kard.an گیلَوانی: âkârdi لِردی: âkardan
گشودنگویش کرمانشاهکلهری: kerdenawa/ dânawa گورانی: kerdenawa/ dânawa سنجابی: kerdenawa/ dânawa کولیایی: kerdenawa/ dânawa زنگنهای: kerdenawa/ dânawa جلالوندی: kerdenawa/ dânawa
دانیاللغتنامه دهخدادانیال . (اِخ ) اسم اعجمی و نام پیغمبری است . (آنندراج ). دانیال از پیامبران بنی اسرائیل و همزمان کورش کبیر و داریوش بزرگ هخامنشی بوده است . در کودکی پس از گشود
کاوش گستردهlateral excavation, extensive excavationواژههای مصوب فرهنگستانکاوش یا گشودن بخشهای بزرگی در حفاری شامل سازهها و معماریهای لایههای زیرین و به نمایش گذاشتن آنها
گشودنلغتنامه دهخداگشودن . [ گ ُ دَ ](مص ) گشادن . باز کردن . واکردن . افتتاح : نبست ایچ در داور بی نیازکز آن به دری نیز نگشود باز. فردوسی .چنین گفت رستم به ایرانیان که اکنون ببای
نگشودنلغتنامه دهخدانگشودن . [ ن َ گ ُ دَ / ن َ دَ ] (مص منفی ) مقابل گشودن : که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را.حافظ.
حللغتنامه دهخداحل . [ ح َل ل ] (ع اِ) روغن کنجد. (منتهی الارب ) (غیاث ) (آنندراج ).به لغت حجاز سمسم غیرمقشر و به اصطلاح اکسیریان زیبق را نامند. (تحفه ). || (مص ) دویدن . (منته