گشنیزلغتنامه دهخداگشنیز. [ گ َ ] (اِ) رفتار با ناز و شادمانی و خرامان و شادان باشد. (برهان ). شادمان . خرسند. مسرور. خوشحال . شادی و شعف . خوشی و خرمی . (از ناظم الاطباء).
گشنیزلغتنامه دهخداگشنیز. [ گ ِ ] (اِ) در پهلوی گشنیج = گشنیز کردی کشنیش و کشنش (کریاندر، فرانسوی ) . گشنیز گیاهی است از تیره ٔ چتریان که برگهای تازه ٔ آن خوراکی و دانه های وی تقر
گشنیزگویش خلخالاَسکِستانی: gešnij دِروی: gešnij شالی: gešnij کَجَلی: gešnij کَرنَقی: gešnij کَرینی: gešnij کُلوری: gešnij گیلَوانی: gəšnij لِردی: gašnij
گشنیزگویش کرمانشاهکلهری: gežnɪž گورانی: gežnɪž سنجابی: gežnɪž کولیایی: gežnɪž زنگنهای: gežnɪž جلالوندی: gežnɪž زولهای: gežnɪž کاکاوندی: gežnɪž هوزمانوندی: gežnɪž
گشنیزفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی یکساله با گلهای سفید چتری و دانههای خوشبو که خام و پختۀ آن خورده میشود.
گشنیز حصرملغتنامه دهخداگشنیز حصرم . [ گ ِ زِ ح ِ رِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از شراب انگوری باشد. (برهان ) (آنندراج ). و گشنیزه نیز آمده است : حرمت می را که می گشنیز دیگ عیشها
گشنیز کوهیلغتنامه دهخداگشنیز کوهی . [ گ ِ زِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نام نوعی از نبات مخلصه است . (آنندراج ) (انجمن آرا). اسم فارسی تخم مخلصه است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
گشنیزگانلغتنامه دهخداگشنیزگان . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چادگان بخش داران شهرستان فریدن واقع در 21هزارگزی جنوب داران و 2هزارگزی راه کوهرنگ .هوای آن سرد و دارای 2278 تن سکنه