گشملغتنامه دهخداگشم . [ گ ُ ] (اِخ ) دختر آرشاویر و نام زن سردار تمامی آریک ها بود. (ایران باستان ص 2600 و 2619).
گشمش تپهلغتنامه دهخداگشمش تپه . [ گ ُ م ُ ت َ پ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلعه دره سی بخش حومه ٔ شهرستان ماکو، واقع در 13هزارگزی شمال باختری ماکو، در مسیر راه شوسه ٔ ماکو به بازر
گشمیلغتنامه دهخداگشمی . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش جاسک شهرستان بندرعباس ، واقع در 33500گزی شمال خاوری جاسک ، سر راه مالرو چاه بهار به جاسک . هوای آن گرم و 200
گشمش تپهلغتنامه دهخداگشمش تپه . [ گ ُ م ُ ت َ پ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلعه دره سی بخش حومه ٔ شهرستان ماکو، واقع در 13هزارگزی شمال باختری ماکو، در مسیر راه شوسه ٔ ماکو به بازر
گشمیلغتنامه دهخداگشمی . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش جاسک شهرستان بندرعباس ، واقع در 33500گزی شمال خاوری جاسک ، سر راه مالرو چاه بهار به جاسک . هوای آن گرم و 200
اسپهبذپهلولغتنامه دهخدااسپهبذپهلو. [ اِ پ َ ب َ پ َ ل َ ] (اِخ ) یکی از خانواده های ارجمند و ممتاز ارمنستان از اعقاب گشم دختر ارشاویر. (ایران باستان ص 2601 و 2618).
سکتهواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) بازمان. "سکتۀ قلبی" به پارسی می شود "گِشمان" یا "دِلمان". سکتۀ مغزی" به پارسی می شود "مغزمان".
ارداشسلغتنامه دهخداارداشس . [ اَ ش ِ ] (اِخ ) بزبان ارمنی اردشیر (ارتخشیر، ارته خشثره ) را ارداشس گفته اند و چند تن از بزرگان ارمنستان بدین نام خوانده شده اند از آن جمله : ارداشس