گشتیللغتنامه دهخداگشتیل . [ گ َ ] (اِخ ) تیره ای از ایل آقاجری کهکیلویه (از ایلات فارس ). (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 88).
گشتیلغتنامه دهخداگشتی . [ گ َ ] (ص نسبی ، اِ) پاسبان . نگهبان وپاسبان شب . گزمه . پلیس که شب در گردش است . || خوشی و شادی . || صحت . تندرستی . || مسرور. شادمان . خوشحال . (از نا
گشتیالغتنامه دهخداگشتیا. [ گ َ ](ص ، اِ) شبگرد و گزمه و پاسبان شب . (ناظم الاطباء). || نگهبان . مستحفظ. کشیک چی . (اشتینگاس ).
بَستاگشتpackage tour, package holidayواژههای مصوب فرهنگستانگشتی دربرگیرندۀ همۀ خدمات سفر از جمله نقلوانتقال و اقامت و امکانات رفاهی و گاه خوراک که گشتپرداز آن را یکجا میفروشد
تماشاگشتsightseeing tourواژههای مصوب فرهنگستانگشتی در محدودۀ شهر که در آن مراکز اصلی و جالب شهر مانند خیابانها و اماکن مذهبی و موزهها و یادمانها را به شرکتکنندگان در گشت نشان میدهند