گشتاسبلغتنامه دهخداگشتاسب . [ گ ُ ] (اِ) نام برزخی است که میان خلق و خالق باشد برای رسیدن فیض حق . (برهان ). رجوع به گشتاسپ شود.
گشتاسبلغتنامه دهخداگشتاسب . [ گ ُ ] (اِخ ) در اوستا و پارسی باستان ویشتاسپه (یونانی اوستاسپس ) مرکب از دو جزء ویشته بمعنی از کار افتاده یا ترسو و محجوب و جزء دوم اسپه همان اسپ است
گشتاسبفرهنگ نامها(تلفظ: gaštāsp) به معنی دارندهی اسب از کار افتاده یا ترسو و محجوب ؛ (در اعلام) نام پسر لهراسب پادشاه کیان که خواهان پادشاهی از پدر بود ، و نام پدر داریوش بزرگ
گشتاسبیلغتنامه دهخداگشتاسبی . [ گ ُ س ِ ] (ص نسبی ) منسوب به گشتاسب : همه کار او را به اندام کردپسش خان گشتاسبی نام کرد.دقیقی (از مزدیسناتألیف محمد معین ص 358).
باغستان گشتاسبلغتنامه دهخداباغستان گشتاسب . [ غ ِ ن ِ گ ُ ] (اِخ ) دهی در 8 فرسخی مشرق تل گرد است به فارس . (فارسنامه ناصری ).
گشاسبلغتنامه دهخداگشاسب . [ گ ُ ] (اِخ ) همان گشتاسب مشهور است که پادشاهی بود پدر اسفندیار رویین تن و یکصدوشصت سال پادشاهی کرد. (برهان ).همان گشتاسب شاه پسر لهراسب است که اسفندیا
گشتاسبیلغتنامه دهخداگشتاسبی . [ گ ُ س ِ ] (ص نسبی ) منسوب به گشتاسب : همه کار او را به اندام کردپسش خان گشتاسبی نام کرد.دقیقی (از مزدیسناتألیف محمد معین ص 358).
باغستان گشتاسبلغتنامه دهخداباغستان گشتاسب . [ غ ِ ن ِ گ ُ ] (اِخ ) دهی در 8 فرسخی مشرق تل گرد است به فارس . (فارسنامه ناصری ).
ویشتاسبفرهنگ نامها(تلفظ: vištāsb) (= گشتاسب) به معنی دارندهی اسب چموش و رَمو ؛ ( در اعلام) پسر ارشامه و پدر داریوش اول پادشاه بزرگ هخامنشی .
نستاوواژهنامه آزادنَسٌتاو:نام چوپان جوانمرد رومی که به گشتاسب یاری رساند. جرانمرد را نام نستاو بود دلیر و هشیوار و با تاو بود (فردوسی)