گشادهلغتنامه دهخداگشاده . [ گ ُ دَ / دِ ] (ن مف ) باز. مقابل بسته . مفتوح : هرج الباب ؛ گشاده گذاشت در را. (منتهی الارب ) : گشاده در هر دو آزاده وارمیان کوی کندوری افکنده خوار. ا
گشادهفرهنگ انتشارات معین(گُ دِ) (ص مف .) 1 - باز شده ، مفتوح . 2 - فتح شده . 3 - جاری کرده ، روان ساخته . 4 - شاد کرده .
گشاده دستدیکشنری فارسی به انگلیسیbighearted, bounteous, liberal, free, freehanded, generous, greathearted, largehearted, lavish, magnanimous, munificent, openhanded
گشاده دستیدیکشنری فارسی به انگلیسیbenevolence, bounty, generosity, largess, largesse, liberality, magnanimity
لَمْ نَشْرَحْفرهنگ واژگان قرآنگشاده نساختيم (کلمه شرح در اصل لغت به معناي باز کردن گوشت و امثال آن است )
گشاده رو بودنلغتنامه دهخداگشاده رو بودن . [ گ ُ دَ / دِ دَ ] (مص مرکب ) چهره ٔ باز داشتن . بشاش بودن . خندان رو بودن .