گسللغتنامه دهخداگسل . [ گ ُ س ِ / س َ ] (اِمص ) گسیختن . (برهان ). || (نف ) گسلنده : کدام است گفت از شما شیردل که آید سوی نیزه ٔ جان گسل . فردوسی .پیام من که رساند به یار مهرگس
گسلفرهنگ انتشارات معین(گُ سَ) (اِ.) شکست در بخشی از پوستة جامد زمین که باعث جابه جایی چینه ها می شود.
گسلfault 2واژههای مصوب فرهنگستانشکستگی یا منطقهای از شکستگی که دو سطح سنگ در امتداد آن به گونهای متفاوت جابهجا شده باشد
گسل کردنلغتنامه دهخداگسل کردن . [ گ ُ س ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مخفف گسیل کردن : این بگفت و لشکر را گسل کرد. (اسکندرنامه ٔ نسخه ٔ خطی سعید نفیسی ). رجوع به گسیل کردن شود.
گسل اریبلغزoblique-slip fault, diagonal-slip faultواژههای مصوب فرهنگستانگسلی که در آن لغزش هم در جهت امتداد و هم در جهت شیب رخ داده باشد
گسل امتدادلغزstrike-slip fault, strike-shift faultواژههای مصوب فرهنگستانگسلی که در آن حرکت به موازات امتداد گسل رخ داده باشد