گستردگیدیکشنری فارسی به انگلیسیbroadness, dimension, extensiveness, extent, range, splay, spread, stretch, universality, wideness
گستردنیلغتنامه دهخداگستردنی . [ گ ُ ت َ دَ ] (ص لیاقت ، اِ) چیزی که گسترند مثل فرش و قالی و امثال آن . (آنندراج ). آنکه به زمین پهن کنند، چون : فرش و حصیر و امثال آن . آنچه لایق گس