گستردگیدیکشنری فارسی به انگلیسیbroadness, dimension, extensiveness, extent, range, splay, spread, stretch, universality, wideness
گستردنلغتنامه دهخداگستردن . [ گ ُ ت َ دَ ] (مص ) (از: گستر + دن ، پسوند مصدری ) گستر، قیاس شود با بستر. هندی باستانی ستر + وی (پهن کردن )، پهلوی وسترتن (پهن کردن ). (حاشیه ٔ برهان