گستلغتنامه دهخداگست . [ گ َ ] (ص ) زشت . قبیح . نازیبا. (برهان ) (از آنندراج ). زشت . (لغت فرس اسدی ) (جهانگیری ) : دلبرا دو رخ تو بس خوب است از چه با یارکار گست کنی . عماره .ر
گستفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهزشت؛ قبیح؛ نازیبا: ◻︎ دلبرا دو رخ تو بس خوب است / از چه با یار کار گست کنی (عماره: شاعران بیدیوان: ۳۶۳).
گستاخفرهنگ مترادف و متضادبیآزرم، بیادب، بیباک، بیپروا، بیحیا، بیشرم، پررو، جسور، دریده، شوخدیده، شوخ، غره، فضول، لجوج، متهور، نافرهیخته، نامودب، وقیح
گستهلغتنامه دهخداگسته . [ گ َ ت َ / ت ِ ] (ص نسبی ، اِ) (از: گست + ه ، پسوند نسبت ) منسوب به چیزی زشت . (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ نظام ) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || سرگین باشد