گزیرلغتنامه دهخداگزیر. [ گ ِ ] (اِ) معرب آن «جزیر»، سریانی گزیرا (حارس ، جلاد). (معجمیات عربیه - سامیه ص 232) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). عسس . (برهان ). داروغه و روزبان و در
گزیرلغتنامه دهخداگزیر. [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔبخش لنگه ٔ شهرستان لار واقع در 27000گزی شمال باختر لنگه ، کنار راه عمومی لنگه به بندر کنگ . هوای آن گرم و دارای 950
گزیرشلغتنامه دهخداگزیرش . [ گ ُرِ ] (اِمص ) گزارش مفسر : و ما تغنی الاَّیات و النذر؛ و چه غنا کند و گزیرش آیات و دلالات . (قرآن 101/10 از تفسیر ابوالفتوح رازی چ جدید ج 3 ص 364).
گزیرشلغتنامه دهخداگزیرش . [ گ ُرِ ] (اِمص ) گزارش مفسر : و ما تغنی الاَّیات و النذر؛ و چه غنا کند و گزیرش آیات و دلالات . (قرآن 101/10 از تفسیر ابوالفتوح رازی چ جدید ج 3 ص 364).
گزیرگهلغتنامه دهخداگزیرگه . [ گ ُ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) آنجا که باز تولک کند : افریقیه صطبل ستوران بارگیرعموریه گزیرگه باز بازیار.منوچهری .