مسکونیلغتنامه دهخدامسکونی . [ م َ ] (ص نسبی ) قابل سکونت . ساکن شدنی . سکونت گزیدنی . و رجوع به مسکون شود.
ناگزیدنیلغتنامه دهخداناگزیدنی . [ گ ُ دَ ] (ص لیاقت ) غیرقابل انتخاب . که نتوان آن را برگزید و اختیار کرد.که سزاوار گزیدن نیست . ناپسندیدنی . مقابل گزیدنی .
اشعابلغتنامه دهخدااشعاب . [ اِ ] (ع مص ) مردن . (منتهی الارب ). اشعاب مرد؛ مردن وی . (از اقرب الموارد). || اشعب عنه ؛ جدا شد از وی بدان سان که بازنگردد. (از اقرب الموارد). نیک جد
گزیدنلغتنامه دهخداگزیدن . [ گ َ دَ ] (مص ) (از: گز + یدن ، پسوند مصدری ) پهلوی گزیتن ، کردی گزاندن و گَزتن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نیش زدن است خواه با آلت باشد خواه به زب
گزیدریلغتنامه دهخداگزیدری . [ گ َ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عرب خانه ٔ بخش شوسف شهرستان بیرجند، واقع در 54 هزارگزی شمال باختری شوسف و 6 هزارگزی شمال باختری کلاته نو و دارای 56