گزیدلغتنامه دهخداگزید. [ گ َ ] (اِ) باج و خراج . (آنندراج ) (غیاث ). مالی که از رعایا همه ساله میگیرند. || زری که از کفار ذمی ستانند. (برهان ). جزیه که کفار ستانند. (آنندراج ) (
گزیدلغتنامه دهخداگزید. [ گ ُ ] (اِ) نام بازیی است که آن را خربنده و مراد میگویند. (برهان ). گزیده . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).
گزیدگویش خلخالاَسکِستانی: bəgaštəš دِروی: bə.gašt.əš شالی: bə.gašt.əš کَجَلی: be.ggašt.eš کَرنَقی: bəgaštəš کَرینی: bəgaštəš کُلوری: bəgaštəš گیلَوانی: bəgaštəš لِردی: bəgašt
گزیدگویش کرمانشاهکلهری: gazɪ گورانی: gazɪ سنجابی: gazɪ کولیایی: agazɪ زنگنهای: gazɪ جلالوندی: gazɪ زولهای: gazɪ کاکاوندی: gazɪ هوزمانوندی: gazɪ
گزیدگویش اصفهانی تکیه ای: vešdâ طاری: dareštâ طامه ای: veydâ طرقی: vâštâ کشه ای: dereštâ نطنزی: vâšdâ
گزیده ٔ عدنانلغتنامه دهخداگزیده ٔ عدنان .[ گ ُ دَ ی ِ ع َ ] (اِخ ) پنجمین کسی که ممدوح رودکی بود و مدح او در اشعار رودکی دیده میشود : گرنه مرا بوعمر دلاور کردی وآنگه دستوری گزیده ٔ عدنان
گزیدنلغتنامه دهخداگزیدن . [ گ َ دَ ] (مص ) (از: گز + یدن ، پسوند مصدری ) پهلوی گزیتن ، کردی گزاندن و گَزتن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نیش زدن است خواه با آلت باشد خواه به زب
گزیدنلغتنامه دهخداگزیدن . [ گ ُ دَ ] (مص ) (از «گز» + «یدن » = پسوند مصدری ) پهلوی ، ویچیتن (انتخاب کردن ، تعیین کردن ). اوستا، ویکای (دیستنگر )، ارمنی ع وچیت (پاک ، خالص ). سانس
گزیدهلغتنامه دهخداگزیده . [ گ ُ دَ / دِ ] (ن مف ) پسندیده . انتخاب کرده شده . (برهان ) (آنندراج ): خِلص ؛ خلاصه گزیده از هر چیزی . خلصان ، صرح ؛ خالص و بی آمیغ از هر چیزی و گزیده