گزنه ٔ سفیدلغتنامه دهخداگزنه ٔ سفید. [ گ َ ن َ / ن ِ ی ِس َ / س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) شکل آن مانند گزنه است ولی گل های سفید داردو گزنده نیست و جنسی از آن آمپلکسی کلا که دارای گله
گونهفرهنگ مترادف و متضاد۱. سنخ، صنف، قبیل، قسم ۲. تیره، دسته، طبقه، نوع ۳. جور، روال، شیوه، طرز، طریق، طور، نحو، نمط، نهج ۴. فام، گون، لون ۵. چهره، رخساره، رخسار، روی، شکل، عذار ۶. خد،
nettleدیکشنری انگلیسی به فارسیگزنه، انواع گزنه تیغی گزنده، رنجه داشتن، بوسیله گزنه گزیده شدن، خونکسی را بجوش اوردن، بر انگیختن، ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن
گزنه ٔ سفیدلغتنامه دهخداگزنه ٔ سفید. [ گ َ ن َ / ن ِ ی ِس َ / س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) شکل آن مانند گزنه است ولی گل های سفید داردو گزنده نیست و جنسی از آن آمپلکسی کلا که دارای گله