گزنکلغتنامه دهخداگزنک . [ گ ِ زَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بردخون بخش خورموج شهرستان بوشهر، واقع در 11400گزی جنوب خورموج در ساحل خلیج فارس دارای 48 تن سکنه است . (از فرهنگ
گزنکلغتنامه دهخداگزنک . [ گ َ زَ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالالاریجان شهرستان آمل ، واقع در 8 هزارگزی شمال رینه . هوای آن سرد و دارای 225 تن سکنه است . آب آنجا از چشمه سار
گزنک بالالغتنامه دهخداگزنک بالا. [ گ َ زَ ن َ ] (اِخ ) دهی است از بخش دهدز شهرستان اهواز، واقع در 13هزارگزی شمال خاوری دهدز. هوای آن معتدل و دارای 79 تن سکنه است . آب آنجا از چشمه و
گزنک پائینلغتنامه دهخداگزنک پائین . [ گ َ زَ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بخش دهدز شهرستان اهواز، واقعدر 18 هزارگزی شمال خاوری دهدز و کنار راه مالرو امیر هارون به گزنک بالا. هوای آن
گزنک بالالغتنامه دهخداگزنک بالا. [ گ َ زَ ن َ ] (اِخ ) دهی است از بخش دهدز شهرستان اهواز، واقع در 13هزارگزی شمال خاوری دهدز. هوای آن معتدل و دارای 79 تن سکنه است . آب آنجا از چشمه و
گزنک پائینلغتنامه دهخداگزنک پائین . [ گ َ زَ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بخش دهدز شهرستان اهواز، واقعدر 18 هزارگزی شمال خاوری دهدز و کنار راه مالرو امیر هارون به گزنک بالا. هوای آن
گزنلغتنامه دهخداگزن . [ گ َ زَ ] (اِخ ) نام شهری است در غرب ایران که نام دیگرش شیز و مولد زرتشت است . گزن یا گنگ . (گزنکا) (گادزاکا یا (گادزا) نامیده اند و در زبان ارمنی و سریا
طرنجبینلغتنامه دهخداطرنجبین . [ طَ رَ ج َ ] (معرب ، اِ) معرب ترانگبین . (دهار) (مهذب الاسماء). و آن شیره ای است که از شترغار پدید آید مانند شهد، و در مدارک مذکور است که از آسمان هم