گزرولغتنامه دهخداگزرو. [ گ َ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میرعبدی بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار، واقع در 5000گزی شمال دشتیاری کنار راه مالرو دشتیاری به قصرقند. هوای آن گرم و دار
گزروواژهنامه آزاداین کلمه در شهرستان محلات کاربرد دارد و به معنی چوب بلند که با آن گردوهایی که قابل دسترسی نیست را می چینند این واژه در اصل به صورت گوز روب (گوز=جوز=گردو) بوده ا
گزروغنیMoringaواژههای مصوب فرهنگستانسردهای از گزروغنیان با اشکال مختلف، از علفی تا درختی بسیار بزرگ، که در نواحی گرمسیری و نیمهگرمسیری میرویند
گزروغنیانMoringaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از کلمسانانِ غالباً درختی شامل سیزده گونه با برگهای مرکب و میوۀ پوشینۀ نیاممانند
گزروغنیMoringaواژههای مصوب فرهنگستانسردهای از گزروغنیان با اشکال مختلف، از علفی تا درختی بسیار بزرگ، که در نواحی گرمسیری و نیمهگرمسیری میرویند
بانلغتنامه دهخدابان . (اِ) درختی است . (شرفنامه ٔ منیری ). درخت حب البان خوانند و در فارسی تخم غالیه گویند و آن مانند پسته می باشد لیکن زود می شکند و عربان فستق الهاویه خوانند.
گزرلغتنامه دهخداگزر. [گ َ زَ ] (اِ) سانسکریت گجر ، محتملاً از پارسی ناشی شده زیرا در یکی از مآخذ طبی متأخر آمده ... و اشیر یا کاشیر در لهجه ٔ قره قلپق (روسیه ) نیز به اغلب احت
مشالغتنامه دهخدامشا. [ م َ ] (ع اِ) (از «م ش و») گزر و گیاهی است شبیه آن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). گزر و زردک و گیاهی است شبیه به آن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
اصطفینلغتنامه دهخدااصطفین . [ اَ طَ ] (معرب ، اِ) بلغت یونانی بمعنی زردک است و آنرا گزر نیز گویند. (برهان ) (آنندراج ). مأخوذ از یونانی ، گزر. اصطفلین . (ناظم الاطباء). و رجوع به