گذرلغتنامه دهخداگذر. [ گ ُ ذَ ] (اِ) راه . گذار. عبره . راهی که بجهت عبور دریا معین باشد. (آنندراج ) (غیاث ). معبر. جاده . راه شاه . گذری فراخ که از آنجا به راههاو جایهای بسیار
گزر دشتیلغتنامه دهخداگزر دشتی . [ گ َ زَ رِ دَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) جزرالبرّی . زردک صحرایی . ریشه های ضخیم آن سفید است و در نواحی مرطوب آن را بعمل می آورند و خوراکی است و جنس
گزر دشتیلغتنامه دهخداگزر دشتی . [ گ َ زَ رِ دَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) جزرالبرّی . زردک صحرایی . ریشه های ضخیم آن سفید است و در نواحی مرطوب آن را بعمل می آورند و خوراکی است و جنس
گزردنلغتنامه دهخداگزردن . [ گ ُ زِ / زَ دَ ] (مص ) (از: گزِر = گزیر + دن ، پسوند مصدری ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). علاج کردن و چاره نمودن . (برهان ) (آنندراج ).
گزرنامهلغتنامه دهخداگزرنامه . [ گ ُ زَ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) کتاب تعبیر خواب ، چه گزر بمعنی خواب هم آمده است . (برهان ). و رجوع به گزارشنامه و گزارنامه شود.
گذرشلغتنامه دهخداگذرش . [ گ ُ ذَ رِ ] (اِمص ) آه و ناله و فریاد و شکایت . (ناظم الاطباء). همین کلمه در برهان قاطع بصورت «گزرش » آمده و ظاهراً هر دو مصحف «گرزش » مخفف گزارش است .