گزاف کردنلغتنامه دهخداگزاف کردن . [ گ ُ / گ ِ / گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اسراف . (زوزنی ). زیاده روی کردن . و رجوع به گزافه کاری شود.
گزافدیکشنری فارسی به انگلیسیadvanced, costly, dear, excessive, extravagant, fancy, high, high-priced, huge, prohibitive, steep, steeply, unreasonable
اسرافلغتنامه دهخدااسراف . [ اِ ] (ع مص ) گزاف کاری کردن . (تاج المصادر بیهقی ). گزافه کاری . ایعاث . اقعاث . گزاف کردن . (زوزنی ). درگذشتن از حدّ میانه . از حدّ تجاوز کردن . افرا
غنپزلغتنامه دهخداغنپز. [ غُم ْ پ ُ ] (اِ) در تداول عامه ، دعوی دروغ . لاف . قُمْپُز.- غنپز درکردن ؛ دعوی دروغ و لاف و گزاف کردن . دعوی کردن کسی جاه یا مقامی را که ندارد. سخت لا
فلانلغتنامه دهخدافلان . [ ف ُ ] (ع ص مبهم ، ضمیر مبهم ) از نامهای مردم ، و با الف و لام مر غیر مردم را. ج ، فلون . (منتهی الارب ). شخص غیرمعلوم . بهمان : فلان را با فلان چه نسبت
bounceدیکشنری انگلیسی به فارسیگزاف گویی، پرش، جست، پریدن، گزاف گویی کردن، بالا جستن، پس جستن، بیرون انداختن، مورد توپ و تشر قرار دادن