کاف و لاملغتنامه دهخداکاف و لام . [ ف ُ ] (اِ مرکب ) کنایه از کل است که کچل هم گویند. (برهان ). || کنایه از گزاف و لاف است چه از گاف مراد گزاف و از لام لاف باشد. و ظاهراً بدین معنی م
لامانیلغتنامه دهخدالامانی . (حامص ، اِ) لاف و گزاف و دروغ . (برهان ). گزافه در سخن . منسوب به فریب و دروغ . (غیاث ، از شرح خاقانی ) : چه سستی دیدی از سنت که رفتی سوی بی دینان چه ت
فقعگانلغتنامه دهخدافقعگان . [ ف ُ ق َ ] (اِ مرکب ) تفاخر. فخر و لاف . گزاف و نازش . خودستایی و خودنمایی . (برهان ). (از: فقع، مخفف فقاع + گان ، پسوند نسبت و اتصاف ). (از حاشیه ٔ ب
منگلغتنامه دهخدامنگ . [ م َ ] (اِ) روش و قاعده و قانون . (برهان ) (ناظم الاطباء) (جهانگیری ). به معنی طرز و روش دنگ است نه منگ . (انجمن آرا). جهانگیری این بیت بندار رازی را شاه
منگکلغتنامه دهخدامنگک . [ م َ گ َ ] (اِ) قمار که به عربی میسر خوانند. (برهان ) (اوبهی ) (آنندراج ). از منگ + ک (پسوند). رجوع به منگ شود. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || لاف وگز