گزافدیکشنری فارسی به انگلیسیadvanced, costly, dear, excessive, extravagant, fancy, high, high-priced, huge, prohibitive, steep, steeply, unreasonable
گزافلغتنامه دهخداگزاف . [ ] (اِ) یک قسم ماهی خوراکی است که در خلیج فارس صید میشود. (جغرافیای اقتصادی کیهان ص 37).
گزافلغتنامه دهخداگزاف . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماهیدشت بالا بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان ، واقع در 23000گزی جنوب کرمانشاه و 2000گزی نوجوب . هوای آن سرد و دارای 470 تن
گزافلغتنامه دهخداگزاف . [ گ ُ / گ ِ / گ َ ] (اِ) جزاف (معرب ).(قطر المحیط) (رشیدی ). جزاف در عربی مثلثةالجیم است . (قطر المحیط). گزاف فارسی شاید مرتبط به کلمه ٔ پهلوی (در اوراق
گران حساب کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی کردن، زیادی شارژ کردن، سود گزاف بردن، سرگردنه بودن، چپاندن، پوست کندن، بهزور گرفتن، فروختن، خوب فروختن چیزی نامرغوب را بهزور یابا قیمت گرا
زودلغتنامه دهخدازود. (ق ) شتاب و جَلد و با لفظ کردن و بودن مستعمل است ... (آنندراج ). جلد و سریع و شتاب و به سرعت و شتاب و به تندی . و فی الفور و معجلاً. (ناظم الاطباء). تند. س
دست درازیلغتنامه دهخدادست درازی . [ دَ دِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی دست طولانی . طول ید. (یادداشت مرحوم دهخدا). دراز بودن دست . بلنددستی . || ظلم و تعدی . (آنندراج ). تطاول و تعرض
گالاثیانلغتنامه دهخداگالاثیان . (اِخ ) مردمانی که در تاریخ به گالیها معروفند، آنها را از نژاد سلتی میدانند و یونانیان آنها را گالاتیان مینامیدند. مقدونیه و یونان را معرض تاخت و تاز
جزافلغتنامه دهخداجزاف . [ ج ُ / ج َ / ج ِ ] (ع مص ) به گمان گفتن در خرید و فروخت ، معرب گزاف است . (شرح قاموس ). خرید و فروخت بتخمین بدون وزن و پیمانه . معرب گزاف و بتخمین بی وز