گریچهلغتنامه دهخداگریچه . [ گ ِ چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرشیو بخش مریوان شهرستان سنندج ، واقع در 80000گزی خاوری دژ شاهپور و 8000گزی شمال خاوری دره هرد. کوهستانی ، هوای آن
گریچهلغتنامه دهخداگریچه . [ گ ِ چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهرنو بالاولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد، واقع در 54 هزارگزی شمال باختری طیبات ، سر راه اتومبیل رو شهرنو به ترب
گریچهلغتنامه دهخداگریچه . [ گ ُ چ َ / چ ِ ] (اِ) تالار. || خانه ٔ کوچک . || نقب زیرزمین . || چاه زندان .(برهان ) (آنندراج ). رجوع به گریچ شود. || کلوچه . کلیچه . کردی گورسک (شیری
گریه ٔ شیشهلغتنامه دهخداگریه ٔ شیشه . [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ی ِ ش َ / ش ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از ریخته شدن شراب در جام از شیشه . (آنندراج ).
گریه ٔ شادیلغتنامه دهخداگریه ٔ شادی . [ گ ِ ی َ یا ی ِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) گریه از روی شوق کردن . اشک شادی . گریه ٔ شوق : اگر شمع مزار من نریزد گریه ٔ شادی که داغ خون من از
گریه ٔ شمعلغتنامه دهخداگریه ٔ شمع. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ی ِ ش َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از ریخته ٔ شمع که آن را اشک شمع نیز گفته اند. (آنندراج ).
گریه ٔ آسمانلغتنامه دهخداگریه ٔ آسمان . [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از باران : گرستند از گریه جویی روان بیاید مگر گریه ٔ آسمان .سعدی (بوستان ).
گریه ٔ تاکلغتنامه دهخداگریه ٔ تاک . [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آبی است که در موقع بریدن شاخ تاک فروریزد. || کنایه از شراب انگور. (آنندراج ) : تو فکر نامه ٔ خود ک
گرچهلغتنامه دهخداگرچه . [ گ ُ چ َ / چ ِ ] (اِ) گریچه است که تالار و خانه ٔ کوچک باشد. || نقب و زیرزمین را نیز گویند. || چاه . || زندان . (برهان ) (آنندراج ).
گریچلغتنامه دهخداگریچ . [ گ ُ] (اِ) در اوراق مانوی به پارتی گریچک (گودال ، چاه )، به فارسی گوریچ ، گریچه (= چاه زندان و غیره ). مربوط به پهلوی گریستغ (غار، مغاره )؟ (از حاشیه ٔ
exclaimsدیکشنری انگلیسی به فارسیگریه می کند، بانگ زدن، اعلام کردن، بعموم اگهی دادن، از روی تعجب فریاد زدن