گریوهلغتنامه دهخداگریوه . [ گ َ / گ ِ ری وَ / وِ ] (اِ) پهلوی ، گریو [ گردن ، پشت گردن ] اوستا، گریوا (حاشیه ٔ برهان چ معین ). کوه پست و پشته ٔ بلند را گویند. (برهان ). کوه کوچک
گریوهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتل؛ پشته؛ تپه؛ گردونۀ کوه: ◻︎ خری بر گریوه ز سرما بمرد / که از کاهلی جامه با خود نبرد (نظامی۵: ۸۱۸).
لردکلغتنامه دهخدالردک . [ ] (اِخ ) (گریوه ٔ...) گریوه ای در طریق میان ماهان و هزو و آن طریق شش فرسنگ مسافت دارد و به ساحل دریا گذرد. (نزهةالقلوب ص 186).
بردلیزلغتنامه دهخدابردلیز. [ ] (اِخ ) گریوه ایست و محل شهر سابق فیروزآباد در خلخال فعلی بدانجا بوده است . (نزهةالقلوب چ اروپا مقاله ٔ سوم ص 81).
ملاویلغتنامه دهخداملاوی .[ م َ ] (اِخ ) قصبه ای از دهستان بالا گریوه است که دربخش ملاوی شهرستان خرم آباد واقع است . مرکز بخش است ودر حدود 200 تن سکنه دارد. بخشداری ، پست و تلگراف