گریغلغتنامه دهخداگریغ. [ گ ُ ] (اِ) پهلوی «ویرک » (طرد، نفی بلد) ایرانی باستان ، ظاهراً وی - ریکا (و رجوع شود به گریختن = پهلوی ویرختن و رجوع شود به گریز. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ
گریغواژهنامه آزاددر زبان کوردی کلهری دواژه واژه داریم بنام :گُرهِ و ناگُرهِ در معنی گُرهِ یعنی مخالف گریز مثلآ اگر کسی را از خود برانید و یا برنجانید او نرود و نرنجد و دوباره ب
گریغفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفرار: ◻︎ کس از داد یزدان نیابد گریغ / اگر خود بپرّد برآید به میغ (فردوسی: ۱/۲۰۶).
گریغانلغتنامه دهخداگریغان . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از بخش بافت شهرستان سیرجان ، واقع در 9000گزی جنوب بافت و 3000گزی شمال راه مالرو بافت . هوای آن سرد و دارای 191 تن سکنه است . آب
گریغانلغتنامه دهخداگریغان . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از بخش بافت شهرستان سیرجان ، واقع در 9000گزی جنوب بافت و 3000گزی شمال راه مالرو بافت . هوای آن سرد و دارای 191 تن سکنه است . آب
کریغتنلغتنامه دهخداکریغتن . [ ک ُ ت َ ] (مص ) گریغتن . گریختن . با کاف فارسی هم بنظر آمده است [ یعنی گریغتن ] . (برهان ) (آنندراج ) .
گریگلغتنامه دهخداگریگ . [ گ ِ ] (اِخ ) ادوارد، گریغ. آهنگ ساز و پیانوزن نروژی ، متولد در برگن (1843 - 1907م .). مصنف کتاب پرگینت که شامل یک کنسرتوی پیانو و غیره است .
کتره کردنلغتنامه دهخداکتره کردن . [ ک َ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب )پاره کردن . (فرهنگ فارسی معین ). دریدن : بر او کتره کرد آن زره را به تیغز زخمش همی جست راه گریغ. فردوسی (از آنندراج
کریغلغتنامه دهخداکریغ. [ ک ُ ] (اِ) بمعنی گریز باشد که از گریختن است . (برهان ) (آنندراج ). صحیح گریغ است و مؤلف سراج گوید: این خطای فاحش است چرا که بمعنی گریختن با گاف فارسی ا