گریستنلغتنامه دهخداگریستن . [ گ ِ ت َ ] (مص ) (درلهجه ٔ مرکزی ) = با گرییدن . پهلوی آن گریستن از گری ، اوستا، گارز ، کردی گریان (اشک ریختن ) نیز گرین ، گریستن . اشک ریختن از چشم .
گریستنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ی کردن، گریهکردن، اشک ریختن، شیون کردن، خون گریستن، گریه و زاری کردن، آبغوره گرفتن، اشکش دممشکش بودن، اشکش درآستینش بودن
گریستن / گریه کردنگویش خلخالاَسکِستانی: bəraməste دِروی: bəram.əs.en شالی: bəram.əs.an کَجَلی: vöram.əst.an کَرنَقی: bəraməsan کَرینی: bəraməsan کُلوری: bəraməsan گیلَوانی: bəraməsi لِردی:
گریستن/ گریه کردنگویش کرمانشاهکلهری: gɪryân گورانی: gɪryân سنجابی: gɪryân کولیایی: gɪryân زنگنهای: gɪryân جلالوندی: gɪryân زولهای: gɪryân کاکاوندی: gɪryân هوزمانوندی: gɪryân
گریستنیلغتنامه دهخداگریستنی . [ گ ِ ت َ ] (ص لیاقت ) درخور گریستن . لایق گریستن . رجوع به گریستن شود.
گریستنیلغتنامه دهخداگریستنی . [ گ ِ ت َ ] (ص لیاقت ) درخور گریستن . لایق گریستن . رجوع به گریستن شود.