26 فرهنگ

1600 مدخل


گریزان

gorizān

فرار‌کرده؛ در حال فرار.

۱. بیزار، رمنده، رمیده، ، متنفر، نافر، نفور،
۲. فراری، گریخته، متواری، منهزم

allergic, elusive, evasive