گرگ در پیرهن داشتنلغتنامه دهخداگرگ در پیرهن داشتن . [ گ ُ دَ هََ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از صحبت با ناجنس داشتن . (آنندراج ) : ناسازگاریی هست در خوی گلعذاران کو یوسفی که گرگی در پیرهن ندارد.صا
کهن گرگلغتنامه دهخداکهن گرگ . [ ک ُ هََ / هَُ گ ُ ] (اِ مرکب ) گرگ پیر. (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ) : ز بیم سکه و نیروی شمشیرهراسان شد کهن گرگ از جوان شیر. نظامی . || کنایه از د
گرگفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپستانداری وحشی، گوشتخوار و شبیه سگ اما از آن قویتر و درندهتر که در موقع گرسنگی به چهارپایان و حتی به انسان حمله میکند. گرگ باراندیده: [مجاز] شخص مجرب، کارآ
کرکینهلغتنامه دهخداکرکینه . [ ک ُ ن َ /ن ِ ] (ص نسبی ، اِ) منسوب به کرک . کرکی : ز باران کجا ترسد آن گرگ پیرکه کرکینه پوشد بجای حریر.نظامی .
گرگینهلغتنامه دهخداگرگینه . [گ ُ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) مطلق پوستین را گویند. (برهان ) (غیاث ). نوعی از پوستین . (آنندراج ) : ز باران کجا ترسد آن گرگ پیرکه گرگینه پوشد بجای حریر.