گرگاسلغتنامه دهخداگرگاس . [ گ ُ ] (اِ) گیاهی است که در گندم زار روید و دانه های آن گرد و سیاه و تلخ است . هرگاه در گندم داخل و آسیا شود نان را نهایت تلخ کند. این گیاه در بعض شهره
گُرْماسگویش گنابادی در گویش گنابادی یک غذای محلی گناباد است که از مخلوط شیر و ماست درست میکنند و به همین خاطر بسیار مقوی است.
سنفلغتنامه دهخداسنف . [ س ِ ] (ع اِ) گندم دیوانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به عربی دوسری است که در صحرا بهم رسد و بفارسی گرگاس نامند. (فهرست مخزن الادویه ). |
چچنلغتنامه دهخداچچن . [ چ ِ چ ِ ] (اِ) در مازندران گیاهی را گویند که در گندم زارها روید، و دانه ای دارد شبیه دانه ٔ گندم ولی سیاه رنگ که با گندم مخلوط شود و نان را بدمزه کند و
کرکاسلغتنامه دهخداکرکاس . [ ک َ ] (اِ) تخم گیاهی است که آن را دوسر گویند و در میان زراعت گندم وجو روید. گرم و خشک است در اول و دوم و محلل ورم خنازیر باشد و شیلم همان است . (برهان
زوانلغتنامه دهخدازوان . [ زَ ] (اِ) بر وزن و معنی زبان است که به عربی لسان خوانند. (برهان ). زوانه . (انجمن آرا) (آنندراج ). زبان و لسان . (ناظم الاطباء). زبان . زفان . (فرهنگ ف